زن پالتو پوست گرون قیمتی که تازه اون روز صبح از فروشگاه خریده بود رو
پوشیده بود و مشغول تماشای خودش تو آینه بود، دختر نوجوان که تازه از مدرسه
برگشته بود نگاهی به مادرش انداخت و با خشم گفت :
مامان میدونی به خاطر
اینکه تو بتونی این پالتو پوست رو بپوشی و باهاش به دیگران فخر بفروشی یه
حیوون معصوم و بی دفاع و بدبخت و بیچاره چه زجری رو متحمل شده ؟
مادر نگاهی خونسردانه به دخترش کرد و گفت :
خجالت بکش ، این حرفها چیه پشت سر بابات میگی!!!
ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: gorbanali
بازدید: 180