
بالاخره موفق شدم بعد حدود شش ماه که از آخرین دیدار من با بابابزرگ میگذرد او را در ایام عید سعید قربان زیارت کنم...
حاج غلامرضا قانعی پدر شهید محسن قانعی پدری که بعد از فوت همسرش زمین گیر شد و مسئولیت نگهداری او بر دوش فرزند کوچکش مسعود افتاد.از حدود دو ماه پیش به من خبر رسید که حال این پدر بزرگوار به شدت وخیم است و من توانستم بعد از دو ماه که از اوضاع بد جسمی ایشان میگذرد او را ببینم.
دیدن بابابزرگ یک خوبی داشت و چند بدی!!!خوبی آن این بود که احمدلله صله رحم را به جا آوردم ولی متأسفانه اینقدر از دیدن بابابزرگ و حالش شوکه شده بودم که به محض دیدنش فقط گریه میکردم و از عموی شهیدم میخواستم که بین خدا و او واسطه شود و برایش دعا کند...بابابزرگ در کنار شرایط بدی که داشت دچار آلزایمر هم شده و اصلا مرا نشناخت و این مسئله بیشتر مرا آزار میداد.
هدف من از گفتن این مطالب این بود که هم یادی از این پدر بزرگوار کرده باشم و هم از شمابازدیدکنندگان محترم بخواهم که برای ایشان دعا کنید چون شدیدا محتاج دعای خیر شما بزرگواران هستیم...

ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: gorbanali
بازدید: 291