قبلا هم گفتم که وقتی اغلب دوستانت ازدواج میکنند دغدغههایشان به مرور به کلی عوض میشود. نه که غیر طبیعی باشد که خیلی هم طبیعی است. وارد دنیای جدیدی شدهاند که با دوران قبلی تفاوت دارد. و کم کم به عنوان دوست میشوی محرم اسرار خانوادگیشان و گوشی برای شنیدن درد دلهایشان. درد دلهایی که حتی پدر و مادر خودشان هم نامحرم میشوند برای شنیدنشان.
به عنوان گوشی که این اواخر پر شده از زندگیهای مختلف دوستانم، به این نتیجه رسیدهام که فصل مشترک اغلب صحبتها "سیاست بازی" است.
منظورم از سیاست بازی این است که چه سیاستی برای ارتباط با همسر اتخاذ شود و چه سیاستی برای ارتباط با مادر و پدر همسر اتخاذ شود و چه سیاستی برای ارتباط با برادر و خواهر همسر اتخاذ شود و الخ...
منظورم از سیاست بازی این است که چه رفتاری داشته باشی که فلانی پرو نشود و برایت دم در نیاورد! و دیگری حس نکند می تواند سوارت شود و برای زندگیت تصمیم بگیرد و الخ...
منظورم از سیاست بازی این است که فلانی در پس حرفش چه منظوری داشت و جوری جوابش را پس بدهی که فکر نکند علی آباد هم دهی است و بنشانی سر جایش و الخ...
منظورم از سیاست بازی این است که دوستانت نصیحتت کنند که مبادا این رفتار را در آینده با مادر شوهرت انجام بدهی که پرو می شود و یا مبادا با خواهر شوهرت صمیمی بشوی که از فردایش میخواهد توی زندگیت فضولی کند و هزاران نصیحت خاله زنکی که البته حاصل تجربههای واقعی است و الخ...
منظورم از سیاست بازی این است که...
و تمام اینها مرا خیلی میترساند. من آدم این کارها نیستم. من نه سیاست دارم و نه به تعبیر مدرنش اهل "مدیریت اطلاعات، دادهها و منابع" هستم.
مسلما نمیتوانم مادر همسرم را مثل مادر خودم دوست داشته باشم و اگر کسی چنین ادعایی کند به نظرم دروغگو است ولی دلم میخواهد اگر روزی ازدواج کردم، مادر و پدرش برایم حکم دو پشتوانه قوی در زندگی را داشته باشند که در نبود پدر و مادر خودم بتوانم روی آنها حساب باز کنم. اگر برادر داشت جوری نگران زندگی برادرش باشم که همان طور نگران زندگی برادر خودم هستم. اگر خواهر داشت از آنجایی که خواهر ندارم بتوانم تجربه خواهر داشتن را در کنارش تجربه کنم.
این احساس نه فقط در مورد ازدواج خودم که در مورد برادرم هم صدق می کند. من الان نسبت به همسر آینده برادرم که تا چند سال دیگر وجود خارجی نخواهد داشت، احساس محبت دارم. احساس میکنم قرار است صاحب یک خواهر کوچکتر شوم. خواهر کوچكتری که باید مراقبش باشم مبادا کسی حتی برادرم (!) دلش را آزرده کند. و برای آمدن این خواهر کوچک به جمع خانوادهمان از حالا خوشحالم و ذوق دارم.
میترسم روزی برسد که بفهمم احمق بودهام و تمام اینها خیالات غیر واقعی است که در زندگی حقیقی رخ نمیدهد و من زندگی را باختهام که اهل سیاست بازی نبودم.
ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: gorbanali
بازدید: 162