اُسکار

خرید بک لینک

امروز به امیر قول داده بودم ناهار کباب تابه ای بپزم . در کابینت رو باز کردم ظرف برداشتم تا مواد رو توش آماده کنم یهویی دیدم یه چیزی داره توش وول می خوره .. یععععله یه مارمولک .. جیغ کشیدم در حد بنــــــفش .. جیغ کشیدن از من و تقلای مارمولک برای بیرون پریدن از مارمولک .. موندم مستاصل که چه کنم ؟!! تنها راه حل تماس با جناب همسر بود .. وقتی متوجه شد یه مارمولک جیزغل منو به وحشت انداخت عصبانی شد .. و حرفای بوووووووووووووووق بهم زد .. بهدش گفت : در فاضلاب سینگ رو بردارم و مارمولکو بندازم توش .. گوشی رو قطع کردم .. میترسیدم برم سمت آشپزخونه .. اول از همه چادر رو سرم انداختم که اگه پرید سمتم محفوظ باشم .. چشامو بستم و درپوش سینگ رو برداشتم ولی هرچی به خودم گفتم : تو میتونی .. ظرف رو چپه کن تو سینگ تو میتونی ولی نــــــــــــــــــــــــــه .. من نتونستم .. موهای تنم از ترس سیخ شده بودو چشمام اشکی .. خواستم زنگ بزنم سرایدار بیاد ... ولی روم نشد .. ناچار زنگ زدم همسایه بغلی .. خانوم همسایه با اینکه از مارمولک میترسید بشتر از من اما شجاعت به خرج داد و اومد تو .. ووووووی .. بهم گفت باید با حشره کش گیجش کنیم .. ما که از این وسایل قتل و اینا نداشتیم تو خونمون مجبور شد بره از خونه شون بیاره .. مارمولک رو گیجش کرد .. بعد گفت : مگس کش داری ؟؟ و من شرمسار از نداشتن آلات مقتوله .. رقت از خونه مگس کش اورد .. طی عملیات انتحاری تو سینگ چپش کردیم .. و با مگس کش زد تو سرش .. گفت : برش دار بندازش تو سطل زباله .. گفتم عمرا من نگاش هم نمی کنم .. این مارمولک بی شرم رو .. گفت پس چی کارش کنیم .. با گوش پاک کن که الحمدالله این یک قلم تو خونه مون پیدا شد به زور کردیمش تو فاضلاب .. بنده خدا همسایمون مو به تنش سیخ شده بود و من از رو دستش متوجه شدم چه قدر ترسیده .. آ خدا اینهمسایه مهربون رو برامون حفظ بنما .. باید این محبتش رو جبران کنم .. فکرکن از اون موقع تا حالا شیر آب رو باز گذاشتم که نکنه مارمولکه دوباره زنده شه و از فاضلاب دربیاد


عاشقانه ما دوتا...

ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: gorbanali بازدید: 236 تاريخ: يکشنبه 28 مهر 1392 ساعت: 13:37

صفحه بندی