كاش آدمي بودي كه ظرفيت شنيدن داشت .. كاش ميشنيدي ..
ميداني ؟ دوست داشتم بر دهانت چسب ميزدم .. دستانت را ميبستم و
تو را جايي ميبردم كه اثري از آدميزاد نبود .. جايي كه كسي صداي عربده هايت را نشنود !!
جايي كه آبرويي از من با داد و بيدادهايت نرود ! جايي كه چيزي براي شكستن وجود نداشته باشد ..
حال من حرف ميزنم ، تو حتي نميتواني وسط حرفهايم بپري و من حرف ميزنم .. انقدر كه خالي شوم ..
از كابوسي كه برايم ساختي از دلشوره هايم برايت ميگفتم ..
به چشمانت نگاه نميكنم از ان شراره هاي وحشيه بي منطقي متنفرم ..
از اينكه ميفهمي و خودت را به نفهمي ميزني متنفرم ! پشت به تو صحبت ميكنم !
نميفهمم ! چه اصراري به ماندن است ! تو كه خود خوب ميداني از اين با هم بودن
جز دور شدن براي من چيزي نمانده !! چرا مانده اي ؟ اگر ميدانستم در سكوت با منطقت
هضمش ميكني حتما ميخواستم كه تمامش كنيم .. ولي ميدانم چه ميشود !
ميداني ؟ هوار ميكشي .. له ميكني .. خورد ميكني .. به هم ميريزي .. مرا ، خانه را ، همسايه ها را و
آدمها را .. ميبيني ؟ من حرف بزنم ، من حتي اگر از درد و انباشته هاي دلم بگويم حتي اگر بخواهم از تو كمكي
بخواهم .. اين ميشود نتيجه كار ! پس چرا اصرار ميكني كه با تو حرف بزنم ! چه حرفي ..
تو فقط حرفهاي خوب را دوست داري ولي من كابوسهايم گفتني اند !
از اين روست كه در روياهايم به دنبال چسب و طناب ميگردم ..
من ديگر در روياهايم دنبال روزهاي روشن نيستم .. فقط دوست دارم كه با تو بدون تشنج حرف بزنم ..
از زخمهايي كه بر روح و روانم گذاشتي .. از اينكه ميتوانستي براي بقاي زندگيت
از خيلي يواشكيها دست بكشي ولي نكشيدي ! از اينكه ميتوانستي برگردي فرصت دادم كه برگردي
ولي يواشكيتر رفتي ! محتاطانه تر و از نظر من وقيحتر !
از چيزهايي بگويم كه ميدانم ولي حبسشان كرده ام .. ادعاهايي داشتم كه شايد
ميتوانستي رفع و رجوع كني ولي حتي فكر مطرح كردنش هم پشتم را ميلرزاند !
و من اينگونه از تو دور شدم .. فرصتهاي چند ساله اي را كه از دست دادي مرا از تو دور كرد !
حرفهاي دل من محكوم به حبس ابدند ! من زياد ديدم و دم نزدم .. فقط در تنهايي خود فكر كردم و
گريستم .. فكر كردم كه چرا ؟؟ فقط دوست داشتم بدانم چرا ؟
آنقدر دهانت بسته است كه حتي نميتواني جواب چرايم را بدهي ..
چقدر خوب است كه در چشمانت نگاه نميكنم .. من چقدر از تو دورم ..
چقدر دور شده ام .. من اينجا حقم را از تو ميگيرم در اين وبلاگ و نه در دنياي واقعي !
حقي را كه احساس ميكنم 5 سال است پايمال ميشود .. حق آزادي بيان !!
بگذار خالي شوم و بعد ميروم .. همين .. براي هميشه ميروم !!
ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: gorbanali
بازدید: 141