نشد که بشود
نشد با غیرتم مبارزه کنم وسکوت کنم...
دستم به کاری نیست
به روزنامه ای،مجله ای،میزی ومیکروفونی تافریادم را بلند بلند به آن طرف دنیا برساند...دستم به کاری نیست جز چپیدن درگوشه ی آرام وبلاگ کوچکم...
دیدم شرمسار شهدا هستم،دیدم از باقری وعلم الهدی ،ازچمران ،حاج حسین،از اسرا،جانبازان خونین دل چیز هایی خوانده ام واین ها مانع می شوند بی توجه به روزگار فروختن های بی سود ساکت باشم...دیدم نمی شود کزکنم توی اتاقم وبه کارهای عقب افتاده،پایان نامه ی بی گناه ودرس ومشقم برسم...نشد کمی دور شوم...شاید هم شد ولی فعلا آمده ام تلخ خندی راپست وبلاگ کنم تا شاید عطش عقده های بغض شده ی قلبم کمی فرونشیند...
بیا بخندیم بیا شاد باشیم...بیا فراموش کنیم درد های عظیم وآدم های فدا شده را...بخند خواننده عزیز بخند.
.:.
عجب حالی دارم من
من ایرانی ام به ساعت ایران..
راستی هم وطن سلام.بیا تمامش کنیم
برنامه های دفاع مقدس را می گویم
شبکه را عوض کن ولی کمی غرض کن...بیا فراموش کنیم برای مدت ها
بیا دوباره چمران را دفن کنیم
بیا اصلا اتوبان ها را که از اسم شهدا پرشده رد کنیم وزودتر به آرژانتین برسیم
ویا نه به هرکجای دیگر که نامی از شهدا نباشد
راستش غرض ندارم من...فقط کمی مرض دارم
وداروی دردم همین است که گفتم
بیا دوباره امام انقلاب را تشییع جنازه کنیم
بیا آنقدر این رفته هارا تشییع کنیم که کاملا ازیاد ما بروند
نمی دانم توی عصرتکنولوژی چه نیازی به چفیه است
چه نیازی به غیرت،حمیت،حیثیت،نامو....نه نه...هییییس
آدم ها بلند نمی نویسندها...
بیا با هم شعار"زنده باد بووووووووووق" سردهیم
اصلا گوربابای تمام گذشته
چه گذشته ای داریم ما که تاوانش را حالا شکم های گرسنه مان می دهند
بیا دست جنایتکارعزیز وشیطان یه کم بزرگ را بفشاریم وآنی تمام گذشته را نابود کنیم
-راستی جانباز هارا چه کنیم که اجل معلق شده اند برای ما؟
بیا آن هارا هم نیست کنیم ...ها؟؟می آیی مادر وپدرشهدارا دوباره آتش بزنیم؟چطوراست اگررجایی وباهنر را سلاخی کنیم؟یا نه
علم الهدی را توی زندان های ساواک دوباره شکنجه کنیم تا
دل خودمان حسابی آب بخورد؟
بیا بازی را تمام کنیم...چقدر شکمم
سروصدامی کند...بیا ساکتش کنیم...
دلم برای خودفراموشی وخود فروشی هم تنگ شده...
راستی این روزها حتی قزوه هم دیگر رگ غیرتش باد نمی کند تا
دوسه تا فحش به روش مودبانه نثاربووووق ها کند...
بیا ...
بیا طرحی نودراندازیم
آخربابا چقد نازی...بیا بازم بریم بازی...
خلاصه ای ول...می آیی هرچه که تا حال رشته ایم را یک شبه
پنبه کنیم؟...
بیا که دلم بد هوای سورو سارو ساز وباز وناز
و.....اوووووه...آز وشاز وماز ورااااااااااز دارد....
سوزنگار:
همه را هم که فراموش کنم
عجب بی غیرتم کا ماجرای زنان ودختران هویزه را از یاد ببرم...عجب بی غیرتم
ما را در سایت عاشقانه ما دوتا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: gorbanali
بازدید: 178